اولین جلسهی بعد از عید را با این پرسشها شروع میکنیم و اینها را بسط و توضیح میدهیم:
از جایی شروع میکنیم که ناگزیریم. چهطور باید در ایران زندگی کنیم؟ به نظر میرسد زیستن در وضعیت ما ناممکن شده باشد. چه به سر زندگیمان، چه بر سر زندگی آمده است؟ چرا میگوییم: «این که زندگی نیست.» زندگی چیست؟ زندگییی که شایستهی زیستن باشد؟
چهطور ممکن است زندگی شایستهی زیستن نباشد؟ آیا میتوانید به چنین موردی فکر کنید؟
آیا زندگی معطوف به چیزی است؟ آیا این چیز درون «زندگی» است؟ درون زندگی بیولوژیک؟
آیا این چیز میتواند لذت یا رنج باشد؟ فلسفهی رواقی چه راهحلی پیشنهاد میکند؟
آیا این چیز میتواند موفقیت باشد؟ چه طور میتوان تمام عمر «موفق» بود؟ موفق در مقایسه با چه چیزی یا چه کسانی؟
آیا زندگی میتواند معطوف به «خود» باشد؟ آیا میتواند معطوف به «قدرت» باشد؟ نیچه چه میگوید؟ آیا تمایل به قدرت، اساس طبیعت جانوران است؟ معنای موردنظر نیچه از قدرت چیست؟ آیا قدرت ناشی از اراده است؟
حرف فروید چیست؟
آیا ممکن است زندگی معطوف به دیگری، معطوف به «نوع» باشد؟ میخواهیم این را بیازماییم.
فاصلهی خود را با گفتمان صنعتی (با گفتار مسلط) مشخص سازیم.
«پیشرفت شخصی» یعنی چه؟ پیشرفت در مقایسه با چه شخص یا چه چیزی؟ صرفاً در یک جامعه با منافع مشخص میتوان «پیشرفت کرد».
آیا در جامعهی ما امکان پیشرفت وجود دارد؟
چه مشکلی در «پول» به مثابه یگانه عامل همگانی هست؟ ویژگی همگانی پول چیست؟ چرا پول درآوردن نمیتواند هدف باشد؟ مشکل ما با امر همگانی/جمعی چیست؟
پول نسبت به فرم زندگی بیاعتناست. هدف پول هرچه باشد، قطعاً «سعادت» نیست. از دید پول، هر نوع تولید و مصرف به یکسان مقبول است. سرمایهداری همگان را با ترس از نیهیلیسم به پیش میراند. ماهیت پول سنجیدن یکچیز (هرچند سنجشناپذیر) با چیز دیگر است. برای اینکه دیگران «همنوع» بمانند باید سنجشناپذیر باشند، باید هرکدام منحصربهفرد باشند. در عین اینکه منحصربهجمعاند یعنی معنای هریک وابسته به دیگران است. فرم زندگی نمیتواند برای همگان به یکسان «بیرزد».
فلسفهی هنر این قضیه را به چه ترتیب توضیح میدهد؟
جامعهی سرمایهداری چهگونه این کار را انجام میدهد؟ نمونهی بارز آن تقسیم کار است: کار دیگر به مثابهِ نوعی با-هم-بودن نیست. مصرف از تولید جدا شده است، تأثیرات انسانی کمتر «دیده میشود»، در حالی که تشدید شده است. فرد پاداش را از نظام دریافت میکند، نه از «فرد». (دریافت حقوق از بانک نمونهی بارز آن است.)
آیا مثالهای دیگری به ذهنتان میرسد؟ نمونههای کار دفتری. زوجهای جدید. در حیطهی فرهنگ؟
اتفاقاً اهمیت فرد کاهش یافته است و «ارزش» از نگهدارندگاناش جدا شده است. دیگر ملت دیده میشود بدون «جماعت» سازندهاش. «لویتان» غولپیکری تولید شده است که ابداً «جمعی» نیست.
پس شاید فردگرایی با نوعی هل دادن فرد به درون خلأ ایجاد میشود. (آیا نیچه و لکان نیهیلیسم صنعت را فرموله نمیکنند؟) آیا این شباهتی با مسئولیت پذیرفتن تدریجی دارد؟ آیا این وضعیت در مورد ما خطرناکتر نیست؟ آیا امنیت ما کمتر نیست و تور نجاتمان چسبندهتر؟
جای ما در اینجا کجاست؟ آیا نظام صنعتی واقعاً در غرب به اندازهای که عنوان میشود فاقد «فرم» است؟
نمایش پستها با برچسب جلسه دوم: فروید، نیچه، مارکس. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب جلسه دوم: فروید، نیچه، مارکس. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه
اشتراک در:
پستها (Atom)